![]() |
![]() |
|
| ¸.•*``*•.¸عشق هرگز نمی میرد¸.•*``*•.¸ |
|
امروز روز خیـــــــــــــلی بدی بود در مورد این روز چیزی نمی نویسم فقط در دفتر خاطراتم مینویسم ویدا با همه بدی های امروز باز هم .....
امشب دلم تاب نمیاره . تصمیم گرفتم دباره شعری برای دلم بگم . ویدا شعر من واسه توست . مرگ فاصله ها روزی که می شدیم در برو بر هم نشد شویم بر هم و در بر فاصله ها نشد تهی خدا نخواست شاید , خدا نخواست بــه دانست نشود دیده ی ما دیدار فاصله ها نشد تهی مرگشان نرسید و مرگــــمان فرا رسید ای که دور از منو در یاد منی با خبر باش که دنیای منی از آوارگی چه سودی را عاشق ؟ معشوق در نیافت آوارگی اش را در نبودت می سوخت گداخته ای در سینه گداخته ای داغ تر از داغی گفته بودی لحظه شماری در لحظات ولیکن ....... ولیکن دیده هامان نشد آشنا با هم دیدن تو آرزوم بود حتی واسه ی یه لحظه سردی نگاه نشکست فاصله ها سزای ما بود امید است شود روزی مرگ فاصله ها سر مزار قبرشان سالگرد جشنی تو B میمیرم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 20:22 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 |
| نویسندگان |
|
علی ویدا |
|
RSS
|